![]() |
![]() |
|
| مهم نیست چی مینویسم مهم اینه تو چی میفهمی............ |
|
روزی را که زیستم به یاد ندارم. روزی را که متولد شدم محکوم به زیستن شدم دوران را گذراندم و حال به این جا رسیدم. ما تاریکی ها دوست داریم سایه باشیم و دیده نشیم و زمانی که سایه شدیم میبینیم دل همه ی ادمها تاریک است و دیگر ما دیده نمیشویم. سعیمان را میکنیم که دیده شویم که ما نیز تنها نباشیم که ما نیز دوست داشته شویم. اما هدف دور مینماید غیر ممکن است که با سیاهی تکامل را احساس کنی و باز به دنبال تکامل در روشنایی باشی حال میپرسی به کدامین گناه مجازات من تنهاییست؟اما بگذار زبانم بسته باشد که جوابم این است. خدا وند تو را عذاب نداد بشر نادان و بی شرف او تو را عذاب داد.تو هستی که راه درست را یافتی و این تو هستی که درست را رفتی پس در دنیای زندگان جایی نداری روزگاری ارزو میکردی که بمیری تلاش های فراوان کردی که بمیری اما ترسیدی از خدا خواستی تو را خودش خلاص کند و اکنون ارزویت بر اورده شد و او تو را به واسطه ی بیماری میمیراند. در زندگی در اعماق تنهاییت چه کارها که نکردی اما ارزوی مرگ کردی و حال از مرگ میترسی اما راه بازگشت نداری.دعایت بر اورده شد.تو انسان پاکی هستی؟نیستی؟کیستی ؟چیستی؟گویا تو به سوی چیزی به نام جهنم خواهی رفت اما تو در دنیا جهنم را به چشم دیدی. در ان عذاب کشیدی رنج ها دیدی و تنهایی ها کشیدی عاشق شدی و خیانت دیدی دل شکستی نابود شدی گرسنگی تشنگی دعوا و در گیری با پدر مادر همه و همه و فریاد میزنی که ای خدا مرا بکش! ارام باش فرزند تو خواهی مرد. زمانی که تمام زجر ها را کشیدی خواهی مرد.اکنون بعد از سالها شکنجه و احساس بی عدالتی خداوند میبینی که عاشق خداوند شدی. نمیبینیش.نمیشنویش. اما احساسش میکنی میگویی که چرا تنهایی؟ و چرا خیانت میبینی؟من به تو میگویم همه از سر سادگی و صداقت و رو راستی توست.و شامه ی تیز بشر برای یافتن خوش گذرانی به قیمت نابودی تو. حتی به قیمت فروختن شخصیت مغرورش با گفتن کلمه ی دوستت دارم! من دوست تو هستم!من پدر تو هستم! من .......من........من تنها زندگی کن تا اسیب کمتری ببینی.و اکنون حس میکنی که خداوند تنها زیستن را دوست دارد پس ارام میشوی و در ارامش حس میکنی که خداوند تو را که تنها زندگی میکنی را نیز دوست دارد. ادمی دروغ است .تمام زندگی دروغ است چرا که بشر بی عرضه زاده شده و بی عرضه خواهد مرد.توان این را ندارد که بگوید دوستت دارد و تا اخر عاشق تو باشد.جرئات این کار را ندارد. قدرت ندارد که دوست خوبی برایت باشد و زمانی که نام دوست بر خود نهاد تا اخر واقعا دوست تو باشد و زیر پایت را خالی نکند.پدر شود و بتواند بار مسئولیت تو را به دوش کشد.مادری باشد که درک زجه های نوزادی تو را تحمل کندو ابراز سیری از دست تو را نکند. بشر این است.ضعیف و در عین حال بی رحم. حال از مرگ نمیترسی و برای ان لحظه شماری میکنی و میبینی که درست ارزو کردی و از خدا چیزی خواستی که او نیز برای تو میخواست تو خواهی مرد و به خوشبختی خواهی رسید به دور از نیاز به جنس مخالف به قیمت شکست.به دور از نیاز به .درس .کار .پولدوست و.......... تو شامل رحمت شدی اما دوست داری که از تنهایی خلاص بشی نامردی . خیانت . نابودی روحت و همه را به جان میخری که تنها نمانی و تنها نمیری .دوست داری یک نفر در دنیا عاشقت باشد.دوست داری که یکی برایت بمیرد.دوست داری که اگر مردی یکی باشد که بر سر خاکت گریه کند. دوست داری اغوشی باشد که تو در ان ارام گیری. اری اینها دوست داشتنی اند اما ایا حاظری به قیمت نابودی احساس عشق به این علاقه ها باز نامردی ببینی؟ تنها تر قبل بشی؟ تو نمیدانی حتی چه باید بکنی تو هیچ چیز نمیدانی و این مسیر زندگی تو به اخرت است. مرگ شروع زندگی جاودانه اما نه به قیمت از دست دادن چیزی به نام بهشت.ادمی موجودی است بی رحم که زمانی رحم داشت اما به واسطه ی انسان بی رحم شاهد خیانت شد پس او هم سنگدل و خائن شد . خیانت کرد و خائن ساخت . خیانت میکنند و خائن میسازند.در اخر اپیدمی خیانت تمام سرزمین خاکی و زمان بشری را خواهد گرفت و همه مبتلا به ان اما روزی زمان رهایی خواهد رسید و روزی انسانی خواهد بود که اگر ناراحت شدی بگرید. اگر گریه کردی بیمار شود . اگر بیمار شدی او بستری شود . اگر نیمه جان و به حال مرگ در امدی او هم با تو بمیرد. سر انجامی هست و زمان در گذر. اما مواظب باش که به جای موفق شدن حاظر نباشی که حتی به خاطر ودت هم در کنار نباشد را بپذیری تو تمام عمرت با پاکی و صداقت زیستی پس این حق توست که چنین خواسته ای داشته باشی. شاید عاشق تو نباشد و برای در کنار تو بودن هیچ تلاشی نکند. اما تو میتوانی تا اخر عمر با عشق به کسی که عاشق تو نبود زندگی کنی.سخت و زجر اور است. جیره ی زندگیت به واسطه ی این زجر نصف میشود اما زیباست و وی را سر خاکت شرمسار خواهد کرد.و هرگز فراموش نخواهی شد و دل وی حتی در کنار عشقش هم که باشد تو در ذهنش تداعی خواهی کرد. در قالب جسم نباش در قالب روحی باش سرگردان و عاشق زندگی ابدی و تاریکی و تنهایی.عاشق ذجر باش بگذار به واسطه ی عذاب کشیدن از بشر ضعیفبهشت ازان تو باشد.بگذار جهنمپاداشی برای بخشش خیانت انان در حق تو از طرف خدا به انها باشد زمان فریاد رسیده . پس فریاد بزن و بگو که کسی هستی که بشر نیستی که بشر بودن حقارتی بزرگ است اگر هم چیزی وجود نداشته باشد تو همان کسی هستی که توانستی واقعیت بشر را بفهمی.تو همانی هستی که توانستی از زندان جسمت فراتر روی . باز تو برتری. تو واقعیت هستی و واقعیت همان چیزی است که به نام مرگ ترس و تاریکی به همراه دارد و در قالب این ها شیرین و جاودانه است. . . . . . . اما واقعیت اینه که وقتی عاشق میشی هر کاری بکنی که ازش بدت بیاد بهونه تراشی کنی که بتونی فراموشش کنی میبینی هنوزم دلت میخواد باهاش باشی.هنوزم عاشقشی هنوزم با اینکه بهت دروغ گفته و تو صورتت وایستاده و گفته که ازت متنفره باز دلت میخواد باهاش باشی و هنوزم میمیری براش. و این زجریه که باعث میشه دیگه نتونی عاشق بشی. از خدا میخوای و التماس میکنی. نعره میزنی زجه میزنی که برگرده میگی که خدا تو قدرتشو داری اما چرا برش نمیگردونی جوابی نمیاد. و تو همچنان زجه میزنی.در اخر با باری از غم و ناراحتی تو افسردگی غرق میشی و دیگه کسی نمیتونه درت بیاره کاش درک میکرد و کاش میخوند. وقتی ادم عاشق لبخندای یکی باشه وقتی فقط تو بغل اون اروم میشه وقتی هر روز با عکسش میخوابه و بیدار میشه.چرا باید از دستش بده؟و چرا خدا با اونهمه قدرتش برش نمیگردونه تو که از خدا میلیاردها پول و ثروت و قدرت نخواستی فقط خواستی به عشقت برسی. اما باز جوابی نمیاد. اونموقع تو شکست خوردی و هیچ سختی مرد و خرد نمیکنه مگر از دست دادن عشقش. . . . . . .. اما زندگی اینطوریه پول و قدرت داشته باشی یه چیز بهت نمیده بالاخره فقط یه چی بهت میده نه همه چیزو لعنت به عشق لهنت به عدالت و لعنت به زندگی |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
و اکنون خسته از حظور طائنم.... زیستن را تلقین میکنم. بی هیچ امیدی به عشق به زندگی و تنها با امید مرگ زیستن را تجربه میکنم خطر ها را لمس میکنم و لذت میبرم.همانند دیوانه ای که تنها دلیل برای کارهای احمقانه اش دیوانگی اوست. تاریکی را دوست دارم. مشکوک به انسانیت و عدالت بشر و مشکوک به موجودیت بشر بی محتوا و وحشی که تنها از روی عقل میکشد نه غریضه! مینویسم.......مینویسم. تا روزی که مرگ.ارزوی دیرینه ام . بزرگترین هدیه ی زندگیم مرا از سیستمم جدا کند. اکنون مینویسم و باز مینویسم..........
|
| نوشته های پیشین |
|
86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 |
| پیوندها |
|
(((silent graveyard))) اناهیتا the wall جادوی چشات faress nasa نارنجستان l.s.d سکوت مرگبار doomedlover |
|
RSS
|