![]() |
![]() |
|
| مهم نیست چی مینویسم مهم اینه تو چی میفهمی............ |
|
و انگاه که مسیح به نام فرزند خدا متولد شد دستوری رسید که از این پس نوزادان ادمی در رنج و عذاب خواهند بود چرا که تنهایی دردی است بزرگ و خداونی نتوانست پروردگاری داشته باشد که وی را زوج افریندو عذاب تنهایی برای نعمتی به اسم زوج افرده شدن است
a) نوزادی با بیماری فلج مغزی متولد شد توانایی تعادل در اندامهای خود را ندارد. توانایی حرف زدن ندارد.قدرتی برای ابراز احساسات ندارد.اما احساس دارد و درونش سرشار از احساس درک نسبت به محیط اطرافش.نوزادی حاصل هوس های دو زوج خوشبخت به نام پدر و مادر.پدر و مادر خسته از ارزش و اهمیت دادن به فرزند رنجور از تر خشک کردن فرزند خود که زمانی قبل از تولدش تنها به لذت جسم عریان یکدیگر می اندیشیدند. اما به خداوند قسم که این فرزند قدرت دیدن دارد. در وجودش عشق دارد .اما چرا باید یک چنین فرزندی به دنیا اید که حسرت پا زدن به توپ چهل تیکه ی توی کوچه داشته باشد؟چرا باید فرزند مایه ی تمسخر یه مشت توله ی دماغو ادمی باشه که تو نازو نعمت و کادو های کیلویی بابا ننه شون بزرگ میشن؟و در اخر نوزاد افلیج دنیا ی کثیف اشوب و نفرت و خیانت و سرشار از تمسخر رو ترک میکنه......... b) پدرم و مادر عزیزم برای وحشیگریها و دعواهای ناتمامتون ممنونم.از این که مرا نا خواسته به دنیای پر از کثافات اوردید ممنونم از نوازشهای عاشقانتون که جای نوازشهای پر محبتتون هفته ها روی تنم میماند ممنونم اکنون از خدایتان ممنونم که شما را افریداما رضالت های شما تنها به اصلحه ی کالیبر ۴۴ پاسخ خواهند داد و دادگاه عدالت الهی را در اینجا و به دست خودم اجرا خواهم کرد. بنگ........!اه پدرم پدر مهربانم لرزیدن دست ها و پاهایت چقر لذتبخش است و من به یاد نوازشهای پدر گونه ات که تنها به سود من بود نظاره گر بی جان شدن اندامت هستم.فریادهایت کجا هستند؟جذبه ی مردانگیت با نگاههای خشمگینت کجا هستند؟دستان پر قدرتت حالا حتی جرات تکان دادن یه انگشت را هم ندارند.زندگی زیباست اما تو اکنون به درک واصل شدی......! مادرم فرشته ی زیبای اسمانی داروهایت را خورده ای ؟ چه غذایی برایم پخته ای که من نظاره گر منت هایت بر سر حکم مادر بودنت نسبت به من بر سرم میگذاریباشم؟کلیک......... چرا ترسیده ای؟ فریادهایت حاکی بر کلفتی کردنت کجا هستن؟ ایا برای به دنیا امدنم هم برای پدر کلفتی میکردی یا با علاقه بود؟چرا عقب میروی.چرا میلرزی؟چرا دیگر جرات نداری به خواطر کثیف بودن دستهایم مرا کتک بزنی؟سرم داد نمیکشی؟ حالا چسبیدی به دیوار بنگ........!؟ اه مادرم مادر مهربانم چرا زیبا یی صورتت قابل رویت نیست؟چرا دیگر نمیتوانی بر روی پاهایت بایستی؟بی تربیت رو زمین ولو شدی و داری هم خودتو کثیف میکنی هم زمینو؟ مگه من حمالم که تو کثافت کاری کنی من تمیزت کنم؟ برادر و خواهر کوچولو شما رو به زور اوردن اینجا این دنیا کثیف و پر از بدبختی و درد و رنج.خیانت و نامردی توش موج میزنه.دوست دارید پیش بابا و مامان باشید؟ دوست دارید تو دنیایی باشید که کشتن توش گناه نیست؟موتد مخدر و هوس و مشروبات توش حرام نیست و همه ازاده؟ بنگ.......؟!بنگ........؟! خدایتان بیامرزد. دراز بکش رو زمین و اصلحتو بنداز! بازداشتی..... بنگ ........ بنگ .......... بنگ......... زنگی تو را با تمام کثافتهای اجباریت ترک میکنم.چرا که اعتقادی ندارم اما جهنم اگر باشدبرای من لذت بخش خواهد بود خداوندا میدانم که هیچ اعتقادی به تو ندارم اما................ مرگ جانی ساعت ۴ ظهر توسط ماموران دولتی به ضرب ۵۰ گلوله ببریدش نیازی به مراسم تدفین نداره! |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
و اکنون خسته از حظور طائنم.... زیستن را تلقین میکنم. بی هیچ امیدی به عشق به زندگی و تنها با امید مرگ زیستن را تجربه میکنم خطر ها را لمس میکنم و لذت میبرم.همانند دیوانه ای که تنها دلیل برای کارهای احمقانه اش دیوانگی اوست. تاریکی را دوست دارم. مشکوک به انسانیت و عدالت بشر و مشکوک به موجودیت بشر بی محتوا و وحشی که تنها از روی عقل میکشد نه غریضه! مینویسم.......مینویسم. تا روزی که مرگ.ارزوی دیرینه ام . بزرگترین هدیه ی زندگیم مرا از سیستمم جدا کند. اکنون مینویسم و باز مینویسم..........
|
| نوشته های پیشین |
|
86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 |
| پیوندها |
|
(((silent graveyard))) اناهیتا the wall جادوی چشات faress nasa نارنجستان l.s.d سکوت مرگبار doomedlover |
|
RSS
|