تبليغاتX
دست نوشته های اشغال جهنمی
مهم نیست چی مینویسم مهم اینه تو چی میفهمی............

dead mens chest

 مطالبی از وبلاگ قبلیم که بسته شد

اگه عاشقی نخون برو بیرون حوصله ی بحث با تو یکی رو ندارم........!

چشمانم را به اسمان میدوزم............                               خیال خواب ندارم.................

گویی تمام این سالها خواب بوده ام......

بغضی که گلویم را میفشارد فراغت  از چشمانم می رباید..........

در اندک سو سوی باقی مانده از ذهن خسته ام....

اموخته هایم را مرور میکنم........

درخشش چشمانت..... زیبایی لبخندت.....

درونی که تحمیلم میکنی.. چه نامیدیش؟ عشق؟دوستت میدارم؟

حالت تهوع دارم!

همانی که عشقش نامیدی........

در کالبدبی روح زمان به دست فراموشی سپرده میشود......

وجز تکرار لبخندی مضحک!و گاه رنجور....

چیزی از ان باقی نمیماند......

همانی که عشقش نامیدی.......

در کوله باری از خیانتها و هوس ها دفن میشود!........

تنها چیزی که باقی میماند......

هاله ی زجر اورنیازیست که احساسش میکنی......

همانی که عشقش نامیدی......

قلبت ظرفیت عظمتش را ندارد!....

همانی که عشقش نامیدی.......

هرگز وجود نداشته......

اوج علاقه......

بی هیچ هوسی..... بی هیچ نیازی.....

با روح پست حیوانیت سازگاری نداشته و ندارد؟!

همانی که عشقش نامیدی....

چیزی نیست جز احساس نیاز........

به تن عریانی که به گونه ای غریزی خواهان ان هستی!!!

اما هرگز به غبار تکرار نمی الاید!

این است ظرفیت قلب و روح حیوانیت!

و همانی که عشقش نامیدی..............................


شادمانیت را با هر چرخشی به رخ میکشی

روح خرسندت را با چتر نجات فرو میفرستی

زیر پاهایت اما سنگ فرش است

تصاویر را به ذهن میسپارم

 

خود پسندیت را کناری بگذار

خودت را نگیر همه میروند

نمیتوانی بگویی که من عینی و حقیقی هستم

تصاویر را به ذهن میسپارم

 

اضطراب در انتظار ماست

وقتی هدیه ها را بسته بندی نمیکنند

دور دست ها.خاک طلا

حال همه ظرفها پاک و تمیز هستند

ترس در انتظار ماست

تا لحظه ای که اشکار شود

پس به زنگار مبدل شد

برای وعده ای غذای نیروساز برای مغلوب کردن!

 

نمیتوانی اندام بریده شده ام را ببینی

وزن میرود اما خدا هر لحظه میماند

نمیتوانی یکدفعه مرا ببینی

تصاویر را به ذهن میسپارم


احمقی هستم در جستجوی کثافت

سعی دارم تا فوق العده به نظر برسم

 

فقط یک انسانم در جدال با سایر انسانها

برای خاک برای سرزمین

انگاه که به ذرات شن بدل میشود

 

زندگی اما رویاست

سرگردان در جویبارها در یک جریان

به نظر اگاهانه است

 

همه ی انچه باقیمانده

علیرغم ذهن خودخواه

عشق پس از ان بارانها

 

میبینی که اندوه من حقیقی است

فروپاشی دنیای مرا تماشا کن

با این حال وانمود کن هیچکدام از ما سقوط را ندیده ایم

ان زمان که به خاکم باز میگردم با دستانت مرا بگیر

 

علی رغم درد و اندوه

ذهن خودخواه

خجالت میکشم

خجالت عشق پس از ان بارانها


اکنون جمجمه ات عریان

               به انهمه تلاش و تکاپوی حاصل

                                  فیلسوفانه لبخند میزند!

    به حمافتت خنده میزند که تو..........

            از وحشت مرگ بدان تن در دادی!

                          به زیستن با غلی بر پای و غلاده ای بر گردن.

   زمین مراد تو را..... اجداد مارا به بازی میگیرد.

 و اکنون..................

                               به انتظار ان که جاز شلخته ی اسرافیل اغاز شود.

                هیچ به از نیشخند زدن نیست.

   ادمها و بیمناکی دنیاشان.

        یک سر دوزخیست در کتابی 

               که من لغت به لغت ان را از بر کرده ام......

   تا راز بلند انزوا را در یابم. راز عمیق چاره را. از ابتزال عطش


زندگی گذران نطفه ای کور است در دنیایی از دیدنی هایی که حیف نمیتوانیم دید که نطفه کور است

 

+ نوشته شده در  2007/9/22ساعت 10:49 PM  توسط حسام اشغال جهنمی | 
 

زندگی را زیستن و زیستن را تلقین میکنم

زیستن با خوشبختی

اری خوشبختی

لذت را در چه میجویی؟

ادمیان که مدعی رفاقتندو زمانی چنان برایت رفاقت نمایی میکنند که شرمنده میشوی

ادمیانی که برای یه اشتباه کوچک رفیقانه تو را همانند مدفوع گربه ای خانگی به دور میریزند؟

انسانها جسمند و روح

اما کدامین ...........

و کدامین واقعا معنا دارد؟

لذت برای من سیگار و نوشیدنی خنک دیوانه کنندست

اما برای تو چی؟

دوست دخترات؟

چیز گردیات توی خیابونای با کلاس شهرت؟

ماشین اسپورتت؟

رفیقایی که فقط برای ترس از خونه موندن باهاتن؟

میخواهم خوشحال باشم اما چیزی به معنای خوشحالی نمیشناسم

خوشحالی چیست دید بهتر؟

بهتر زیستن؟

به معنای چه

بهتر زیستن را چگونه میتوان معنا کرد

تنها افسوس از زمانی که بود و گذشت و حال نیست و دیگر باز نخواهد گشت

به سادگی افتادن سیب از درخت

و به سختی خوردن سیب به عنوان میوه ی ممنوع برای ادم

برای ادم حوا بود

اما برای من چه کسی

حوایی در این دنیا برای من ساخته نشده

اما سیب همیشه برای خوردن من محیاست!

زندگی برای عده ای

من!

موسیقی متال سرعت دیوانه وار بدون تفکر لحظه ای حادثه

سیگار و گاهی درون سیگار...!

اکنون زیستن را تلقین میکنم

به امید روزی که مرگ بیاید

دروغهایی باور کردنی

دروغهایی زیبا

زندگی ریباست و ما زندانی در بهشتی به نام زندگی

اما زندان تنها به معنای جهنمیست که میتوان نام برد و انرا لمس کرد

و اکنون باز بدرود........

+ نوشته شده در  2007/9/17ساعت 0:20 AM  توسط حسام اشغال جهنمی | 
 

عاشقم.

عاشق سیگار کشیدنم چون همه ی لحظه های تاریکم با دود سیگار الودست

حقیقت اینه که هیچکس واقعا به خواطر ت عاشقت نمیشه

حقیقت چیست؟

غرق در تاریکی شدن یا غوطه ور شدن در روشنایی؟

حقیقت.قانون جنگل

بکش تا زنده بمونی.بخور تا خورده نشی

قانون پدر زمین

زیبا زندگی کنید و پاداش من برای شماست تا محشور شوید

اما چگونه میتوان زیبا زیست در حالی که همه جا مملو از کثافاتی به نام بشر است؟

بشر وحشی.موجودی کثیف

چه به ظاهر و چه در باطن

حال به چه می اندیشی؟به پاداش پدر زمین؟یا به مجازات؟

کدامیک برای تو در نظر گرفته شده؟

زندگی به نام جهنم

اری زندگی به نام جهنم تنها پاداش و عذاب ادمی در این زندگی الوده به کثافت و سر در گمیست

چشمانت را ببند و غرق در تاریکی باش

زیستن را تلقین کن تا بتوانی در این زندان . در زندگی طاقت بیاوری

اکنون اگر خوب بیاندیشی موجودیت تو تنها نخی از سیگار مارلبورو است که گوشه ی لبت داره میسوزه

حال فریاد دیوانه وار

کوبیدن خود به در و دیوار

نوشتن داستان زندگیت روی سیگار و کشیدن ان

و در اخر خط خطی کردن موجودیت خود از زندگی

تنها راه رسیدن به ارامش توست


اکنون کلمه ی یا حق.

کدام حق؟

گرسنگی عده ای و سیری بیش از حد عده ای دیگه؟

نمیخواهم در سایه ی کلمات این دنیا بنویسم ازش دوری میکنم

ادمی موجودی پست

خنده های زیبا با لبانی اغشته به رنگ قرمز اتشین

نگاهی پست به انچه که وی را جذب بر سوئ استفاده کرده

احساس خفگی

حرکت لرزان دستان تو به سوی گلوی وی برای پاک سازی موجودیت کثیف از روی زمین

اما جهنمی در کار است

سوال

بکش و جهنم را در اغوش بکش

ببخش تا جهنم را در اغوش کشد

کدامیک؟

هر دو شامل یک چیز است عدالت بی معنا

عدالتی که حتی سایه ای از ان وجود ندارد

تنها عدالت من و تو کلت مگنوم ۴۴ نقره ای روسی است که تنها با یک اشاره عدالت اجرا میشود

ماشه را بکش

بنگ......!

جسم بی جانت غرق در خون بر روی زمین!

+ نوشته شده در  2007/9/12ساعت 12:29 PM  توسط حسام اشغال جهنمی | 

ادمکی در اسارت قانون

روح در اسارت جسم بی ارزش!

ادمی تسلیم هوس و زندانی افکارات بی معنی

خوبی مغلوب بر زشتی

انسان مغلوب انسان

و واقعیت مغلوب افکارات و اعتقادات به ظاهر واقعی

اکنون محیط به نام زمین و ادمی اسیر در زندان های انفرادی زمین . دنیایی زیبا با ارزوی روزی پاداش به نام بهشت! اما به کدامین پاکی دنیا پاک خواهی زیست و به پاداش خواهی رسید؟

اتش سوزان تو را خواهد سوزاند.

اکنون ادمی مغلوب خواسته های پدرش پدر بزرگی که زیستن را نصیب وی نمود!


سر رشته ی افکارات پنهان

کابوسهای بی معنی ازار دهنده

نگاه های عمیق به ستارگان اسمان و ارزوی غیر ممکن پرواز

برق اصلحه ی مگنوم ۴۴ نقره ای

بنگ.........

متلاشی شدن همه ی افکارات و سقوط به اعماق تاریکی

محیطی اشنا

در اوج تنهایی قدم زدن خیابان

بارش برف

بارش باران

خیابان خالی از بشر زمینی

احساس ماورائ زمین

گسستن زنجیر

پرواز.........

پرواز.........

+ نوشته شده در  2007/9/6ساعت 12:34 PM  توسط حسام اشغال جهنمی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

درباره وبلاگ
و اکنون خسته از حظور طائنم.... زیستن را تلقین میکنم. بی هیچ امیدی به عشق به زندگی و تنها با امید مرگ زیستن را تجربه میکنم خطر ها را لمس میکنم و لذت میبرم.همانند دیوانه ای که تنها دلیل برای کارهای احمقانه اش دیوانگی اوست. تاریکی را دوست دارم. مشکوک به انسانیت و عدالت بشر و مشکوک به موجودیت بشر بی محتوا و وحشی که تنها از روی عقل میکشد نه غریضه! مینویسم.......مینویسم. تا روزی که مرگ.ارزوی دیرینه ام . بزرگترین هدیه ی زندگیم مرا از سیستمم جدا کند. اکنون مینویسم و باز مینویسم..........

نوشته های پیشین
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
پیوندها
(((silent graveyard)))
اناهیتا
the wall
جادوی چشات
faress
nasa
نارنجستان
l.s.d
سکوت مرگبار
doomedlover
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان